![]() |
![]() |
|
| مطالب موردعلاقه ی من |
|
چه دلشوره ی غریبی !! چه حس بدی و چه افکار مغشوشی چه قدر بی خبری ... همه ی اینها با هم روح هر کس را برزمبن می کوبند .... ولی من هنوز هستم ، هنوز نفس می کشم هنوز از بین زخم های تن تو با چشمان کم سویم بیرون را می پایم ولی ای کاش ای کاش و ای کاش که چشمانم همین سوی کم را هم نداشت ، کاش کور بودم ، بیرون زشت و ویران بود !! بیرون از کویر هم کویرتر بود از بی طراوتی ، از سکوت ، از تنهایی و از وحشت ! چرا همه در خوابند ؟! چرا همیشه این همه فاصله هست کاش چشمانم همین سو را هم نداشت ....
۱۹/۱۲/۸۶ ساعت30 :00 بامداد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/20ساعت 2:21 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اينجام ولي حساس به تموم اتفاقات خوب و بد جاهای دیگه.
من يه پديده ي نادرم كه در پنجم بهار 65 به وقوع پيوست. این تصویر زیبا کار خاتون عزیزمه.مرسی. |
| پیوندهای روزانه |
|
تا چهل می شماریم چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟ خاطره ای ؟ امتحان دینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مطالب مورد علاقه ی من شعر |