![]() |
![]() |
|
| مطالب موردعلاقه ی من |
|
سلام دیروز اهواز کلا آب نداشت . واقعا موقعیت ضایعی بود . دم در سوپریا اونقدر آب معدنی بود که نمی شد از پیاده روها رد شد . از خونه رفتم دانشگاه به امید اینکه اونجا آب باشه دیدم نه بابا هیچ جا آب نیست منم از بی آبی متنفر طرفای ساعت ۱۲ دیدم یکی از بچه ها داره هی غر می زنه و یه چیزی که بلانسبت شما می زنه . فکر کردم دانشگاه عزیزمون تز جدید فرموده برای ساندویچاش ، منم هی غرغر کردم که چه وضعشه ؟ اینا چیه میدن دست بچه های مردم ؟ نا سلامتی دانشجوی مملکتیم ، می رم پیش رییس دانشگاه و از این حرفا ..... خلاصه گذشت ، تا وقت ناهار من شد ( منظورم ساعت ۵/۳ ، ۴ عصره روز بد نبینه با نون لواش ساندویچ می داد به بچه ها ( فهمیدم کار از کجا خرابه آب که نبود نونم پخت نمی شد اینا هم مشالا از خلاقیتشون استفاده کرده بودن و به قول شاعر : طرحی نو در می انداختند ساندویچ با نون لواش می ساختند برم همه چی هم داشت همبرگر معمولی و مخصوص ، چیزبرگر ، انواع سوسیس و ژامبون و ..... منم که واقعا دیگه نمی تونستم معده ی عزیزمو منتظر بذارم مجبور شدم خوردم ساندویچرو ... این عکسا رو هم گرفتم که اگه روزی توی شهر شما هم آب قطع شد مثل ما وحشت زده نشید وقتی از این ساندویچا دیدید و اصولا درسته تا اون لحظه نخوردید ساندویچ با نون لواش ولی لااقل دیدید دست من که نماینده ای از مردمم ( این یه برداشت آزاد از ضرب المثل قدیمی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/08/15ساعت 23:17 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اينجام ولي حساس به تموم اتفاقات خوب و بد جاهای دیگه.
من يه پديده ي نادرم كه در پنجم بهار 65 به وقوع پيوست. این تصویر زیبا کار خاتون عزیزمه.مرسی. |
| پیوندهای روزانه |
|
تا چهل می شماریم چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟ خاطره ای ؟ امتحان دینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مطالب مورد علاقه ی من شعر |