![]() |
![]() |
|
| مطالب موردعلاقه ی من |
|
سلام بعد از مدتها .منو ببخشید که اینقدر طولانی نوشتم ولی بخونید نکات ظریفی توش هست . 5 شنبه رفته بودم مراسم رسول ملاقلی پور که به همت حوزه هنری در سینما قدس اهواز برگزار شد. خیلی جالب بود چون مراسم با همکاری حوزه هنری ، فرهنگ و ارشاد ، صدا و سیما ، کانون ها ی تبلیغاتی اهواز برگزار شده بود ولی من غیر از رئیس صدا و سیما و چن تا از بچه های تبلیغاتی وحوزه هنری هیچکس رو ندیدم ، حتی رئیس حوزه هنری .اووووووووووومنو بگو گفتم حالا چه قدر هنرمند میاد چه سنگ تمومی براش می ذارند ولی هیچ اتفاق خاصی نیفتاد( بلا نسبت ، یکی از فامیلامون وقتی تو عزاداری ناراحت نیستیم میگه مگه چغندرلای خاک کردید ؟ ) حرف هم که کم آورده بودند حالم بد شد هیچ اتفاق خاصی نیفتاد غیر از اکران میم مثل مادر . راستی یه نکته ی خیلی جالب برای بالا بردن سوادتون من که خیلی استفاده کردم از ، و اما نکته ی مهم : راستش ما یه هنرمند داریم توی ح وزه ه ن ری همه کلا تعریفشو می کنند تو کار فیلم و این برنامه هاست از حرفاش مشخصه که خیلی خیلی وارده آخه یه چیزی گفت که من تو این 20 سال که از خدا عمر گرفتم بهش پی نبردم . میگفت سینمای ملاقلی پور پرررررررررررررر از صداقته ولی سینمای حاتمی کیا ریاکارانست !!!!!!!!! من نمیدونستم یه هنرمند که داره یه اثر هنری خلق می کنه باید از همه اجازه بگیره بعد اگه باهاش موافق بودن اون موقع کارش رو انجام بده درسته خیلی مراسم درخور رسول ملاقلی پور نبود ولی این نکته واقعا توی تعیین مسیر زندگیم بهم کمک کرد که از این به بعد اگه خواستم اثر هنری ای خلق کنم حتما با همچین آدمای اهل فن و با تجربه ای صلاح مشورت کنم خیلی آدم رو روشن می کنند . در گوشی: 1-این آقایی که میگم 20 سالشه اگه بگیریم از 15 سالگی مطالعه و کار حرفه ایش رو شروع کرده باشه که نکرده ( چون اصولا پسرا در اون سن تازه دارن از درخت آویزون میشن و دم گربه ها رو میکشن ) کل تجربش میشه 5 سال . من نمیدونم چه طور به خودش این اجازه رو می ده که در مورد هنرمندای بزرگ اصلا نظر بده دیگه انتقاد که هیچ . من آدم بی منطقی نیستم . خودم کاملا انتقاد پذیرم ولی خیلی لجم گرفت یارو به همین راحتی فقط برای اینکه بعد بگن چه با جسارته اومد این جوری گفت . 2-طلب مغفرت برای رفتگان خودمون و برای هنرمندایی که امسال رفتند داشته باشیم . 3- همه ی هنرمندا دارن توی سال 85 میمیرن وای خدایا نوبت ما نشه من آمادگیشو ندارم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 23:32 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
یه چیزی رو نفهمیدم نمیدونم کس دیگه ای هم بهش فکر می کنه یا نه ؟ من نفهمیدم که چرا وقتی دارم از خستگی ، از فشار روانی و از بی حوصلگی در حال نابود شدنم ، به محض اینکه یه بچه می بینم ، تا چشمم به نگاهش می افته بهش لبخند می زنم ؟ آخه این چه دلیلی می تونه داشته باشه ؟ شاید میخوام بی خیال باشم مثل اون بچه شاید این خنده یه نشونست از اینکه من هنوز دارم خدا رو حس می کنم ، و پاکی اون رو شاید یه نیروی ماورایی توی چهره ی اونا قرار داده شده که بزرگ ترها رو ، آلوده ترها رو یاد یه چیزایی بندازه .چرا میگم آلوده تر مگه بچه ها آلودن؟ بدون شک نیستند دارم فکر می کنم که چه دلیل دیگه ای می تونه داشته باشه ؟ نمیدونم شاید به طبع پاک خودم لبخند می زنم که تو وجود اون بچه میبینمش . آره باید همین باشه یا لااقل بخش مهمیش مربوط به اینه . دلم برات تنگ شده عزیزم ، چرا اینقدر ضعیف شدی ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/04ساعت 23:0 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اينجام ولي حساس به تموم اتفاقات خوب و بد جاهای دیگه.
من يه پديده ي نادرم كه در پنجم بهار 65 به وقوع پيوست. این تصویر زیبا کار خاتون عزیزمه.مرسی. |
| پیوندهای روزانه |
|
تا چهل می شماریم چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟ خاطره ای ؟ امتحان دینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مطالب مورد علاقه ی من شعر |