![]() |
![]() |
|
| مطالب موردعلاقه ی من |
|
من چند روز پيش رفتم كه يه سري به سايت (کارگاه)بزنم يه چيزي ديدم كه واقعا حالم گرفته شد اصلا به هم ريختم اونم عكسهاي(خرم شهر 18 سال بعد از جنگ) بود.اين رو كه آدم ميگه يا ميشنوه +اسم عزيز خرم شهر فكر ميكنه فقط بايد آباداني و نشاط در اين شهر موج بزنه ولي دريغ كه اين خبرا نيست و همش در حد يه حسه ازفضايي كه چن تا كلمه در كنارهم ايجاد ميكنند .يه توهمه.شما شايد آبادان و خرمشهر رفته باشيد يا شايدم نرفتيد نميدونم .ولي من چند بار رفتم حداقل اينكه با ماشين يه گشتي اونجا زدم.خيلي محرومند خيلي. به طرز وحشتناكي فقر و فلاكت توي شهر موج ميزنه به حدي كه آدم دوست نداره اصلا به در و ديوارها ش نگاه كنه و فقط خودشو به تماشاي آب وكشتي ها و خريد مشغول ميكنه ولي اين يه ترفنده براي اينكه نبينيم و سنگيني نگاه مردم مظلومش تنمونو تكه تكه نكنه.
من نميدونم چرا اينجور شد آخه اين شهرا براي خودشون يلي بودن قبل جنگ هر دو معروف حتي در كشورهاي همسايه و با جذب توريست بالا.ولي حالا چي؟ همش سكون همش زشتي. در يكي از مياديني (البته ميدان كه چه عرض كنم 4 تا خيابونه كه به هم ميرسه)كه نميدونم آبادانه يا خرم شهر چن تا ساختمان هست پر از سوراخهايي در اثر تير و....كه واقعا صحنه ي زشتي رو ايجادكرده پر از حس مرگ و افسردگي (انگار شهرك سينماييه اونم يه فيلم جنگي).بعد هم خودشونو راحت ميكنن كه اين يادگار دفاع مقدسه و بايد بمونه.درسته منم قبول دارم كه بايد بمونه ولي نه وسط ميدون جلوي چشم مردمي كه هر روز بايد از اونجا شروع به فعاليت كنند وبه اصطلاح سازندگي . حالا گيريم ميخوايم اين آثار رو نگه داريم اين هم راه داره يه كم زيبا شون كنيم يه كم با غرور تر.و نكته ي جالب اينجاست كه تقريبا خونه اي اونجا نيست كه آثار جنگ روش نباشه و اين فكر نميكنم ديگه ربطي به نگه داشتن تعدادي از ساختمونهاي جنگ زده داشته باشه!!!!! تا كي بايد خرم شهر توي ايران در حد روز آزادسازي و جشن هايي در شهرهاي ديگه باشه؟؟؟؟ْْْْْْْْْ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/07/13ساعت 6:52 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
از شلخته ي عزيز به خاطر راهنماييها و لطفهايش متشكرم.فقط اميد وارم به حق اين ماه كمي مرتب بشه.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/04ساعت 13:47 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
من رو ببخشید که مطلبم اینقدر طولانی شد فکر نمیکردم اینقدر بشه من خيلي مطلب دارم براي به روز كردن ولي اين يكي يه دفعه پيش اومد. اونهم به اين دليل كه اين پست (نرگس هیاهو برای هیچ) از وبلاگ(آقای مهران معمارزاده)رو خوندم . خيلي وقته دارم به اين موضوع كه تلويزيون واقعا چه نقشي توي ايران داره ؟فكرميكنم.اما نه در حدي كه پستي رو بهش اختصاص بدم ولي اين پست آقاي معمارزاده منو به اون داشت كه كمي ازچيزهايي كه توي ذهنم دارم بنويسم كه شايد بيش از هر چيز شبيه يه درد دل باشه : به نظر من مسئولاي تلويزيون واقعا درآمدشون حلال نيست .چون واقعا مردم رو 1 بعدي در نظر ميگيرن و يا حتي گاهي بدون بعد. هيچ نظمي در برنامه ها نيست . هيچ برداشت خاصي از برنامه ها نميشه كرد . تقريبا در صد بالايي از برنامه ها بي محتوا هستند .و كلا هدف مندي ندارند.حتي زمان پخش هم مشكل داره و اصلا نميشه روي ساعتي كه شايد 10 بار اعلام شده برنامه ريزي كرد چون در اين صورت كاملا از كارهاي شخصي بازميمونيم . از ساعت كه بگذريم به خود برنامه ها ميرسيم كه اصلا تا تيتراژ رو نبينيم معلوم نيست اون برنامه يا فيلم پخش ميشه يا نه؟اين براي من چند بار اتفاق افتاده مخصوصا در مورد برنامه هاي تخصصي سينمايي.شايد 1 هفته تبليغ فيلمي ميشه و بعد اون فيلم پخش نميشه.خيلي راحت و من نميدونم تكليف آدمي كه به سختي 3 ساعت توي برنامش خالي كرده تا مثلا اين فيلم رو ببينه چيه؟به نظر من برنامه ها بايد اونقدر نظم داشته باشه كه بشه حتي از روشون برنامه ي روزانه رو ريخت.حتي اخبار هم جا به جا ميشه ومن دليل اين مسئله رو هنوز نفهميدم؟؟؟؟موضوع ديگه ايام عزاداريه .ما هممون اماما رو قبول داريم و دوستشون داريم و در روزهاي عزاشون هر كس در حد توانش و اعتقادش عزاداري هم ميكنه و شايد تلويزيون هم نقش مهمي اين ميون داره.ولي اين در صورتيه كه اين مراسم عزاداري طوري نشه كه آدم رو خسته كنه مثلا 24 ساعت يه ضرب 5 6 شبكه مراسم عزا نمايش ميدن .دليلش به نظر من جز اين نيست كه فقط وقت پر بشه و در عين حال برنامه ي كم خرجيه .ولي اين واقعا خيانتيه هم در حق ائمه و هم اعتقادات پاك مردم .واقعا نميشه يه حرفايي كه شايد با 100 ساعت پخش عزاداري نشه گفت در يه سينمايي 1/5 ساعته نشون داد؟ ما اينو ديديم در بسياري سريالها ي مذهبي يا مناسبتي يا سينماييها.چيزيه كه تجربه شده و موفق هم بوده ونميدونم چرا به حالت سلسله وار ادامه پيدا نميكنه؟و نميدونم چرا همه چيز رو بازيچه قرار ميديم؟؟؟؟؟؟ مسئله ي ديگه برنامه هاي تكراريه :من هم اين رو قبول دارم كه بعضي فيلمها و سريالها چون در زمان پخش اولشون با مخاطب خوب ارتباط بر قرار كرده شايد در بار دوم و سوم هم احساس خوبي به مخاطب بدن ولي خب اين هم حد داره. مثلا فيلمهاي حاتمي كيا يا علي حاتمي رو (البته من از فيلمهاي اين 2 هيچوقت خسته نميشم)اونقدر تحت عناوين مختلف (با حضور كارگردان يا تهيه كننده يا هنرپيشه ها يا جشنواره يا برنامه هاي سينمايي ومناسبتهاي مختلف و.....)اونقدرگذاشتند كه آدم واقعا حس وحشتناكي بهشون پيدا ميكنه و اين دقيقا يه جنايته در حق اون هنر مند و حتي بيننده. من نميدونم مگه ما مجبوريم تعداد شبكه ها رو زياد كنيم در صورتي كه شايد در حد 1 شبكه هم برنامه ي جامع و كامل نداريم؟مثلا يه سريال خانوادگي ساده كه در بار اول هم هيچ حرفي براي گفتن نداره چرا بايد 3 4 بار پخش بشه ؟؟؟؟ و 1 نكته ي ديگه اينكه ما با اين پيشينه ي غني موسيقي چرا فقط بايد صداي سازهامون رو بشنويم اون هم در حد اينكه وقت برنامه ها پر بشه؟ و هزاران چراي ديگه؟ مگه ما توي ايران جوون هنرمند با ايده هاي عالي و با مغز هايي پر از ابتكار و تنوع و تحصيل كرده ي اين رشته ها كم داريم؟ كه حتي حاضرند به صورت رايگان يا با دست مزد كم كار كنند.به خدا قسم داريم .ولي نميدونم چرا استفاده نميشند؟چرا اين همه سرمايه و استعداد داره فنا ميشه؟ نميدونم و اي كاش دليلشو ميفهميدم وهم ميفهميدم كه چرا اين خيانت در حق مردم ميشه؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/07/03ساعت 11:25 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/07/02ساعت 16:30 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
خداسرتون نياره .5شنبه صبح رفته بودم براي ثبت نام از 6 صبح تا 3 بعداز ظهر . دقيقا مرگ رو جلوي چشمام ديدم اگه خواستيد بگيد تا براتون تعريف كنم . ولي خب موضوعي كه ميخوام بگم اينا نيست .صبح سوار تاكسي كه شدم مهستي گذاشته بود (كه اگه آدم از اون نظري كه اين دسته خواننده ها معروفند من كوله بار عشقو تا پاي جون كشيدم من زير سايه هاي خوش باوري خزيدم تو نوري از خدايي....... رفته بودم تو حس و داشتم به اين فكر ميكردم كه يعني آهنگ بعدي چيه و اين چيزا كه آهنگ تموم شد گفتم آخ جون كه يه آهنگ قشنگ ديگه شروع شد ولي چشمتون روز بد نبينه اون تموم شد و موسيقي بسيار زيبا با ترانه و صداي دلنشيني شروع شد .اين آهنگ :خسته ام من خسته ام من مثل مرغ بال و پر شكسته ام من خودش يه طرف اون سوت بلبليا كه ميزنه اونطرف ديگه خودتون ببينيد آدم چه حالي ميشه تو اين وضع .خواستم 2 باره كتابمو باز كنم ولي آخه آدم با اين صدا تمركزشو روي تنفس و ضربان قلبشم از دست ميده ديگه چه برسه به درس خوندن. حالا نكته ي اصلي اينه كه اصولا اين 2 آهنگ چه رابطه اي ميتونستن با هم داشته باشن كه اين جور پشت سر هم بودن .دارم فكر ميكنم كه چه گناهي كرده بودم كه مستحق اين عذاب بودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/01ساعت 4:31 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اينجام ولي حساس به تموم اتفاقات خوب و بد جاهای دیگه.
من يه پديده ي نادرم كه در پنجم بهار 65 به وقوع پيوست. این تصویر زیبا کار خاتون عزیزمه.مرسی. |
| پیوندهای روزانه |
|
تا چهل می شماریم چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟ خاطره ای ؟ امتحان دینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مطالب مورد علاقه ی من شعر |