![]() |
![]() |
|
| مطالب موردعلاقه ی من |
|
سلام
من ديشب "اين خانه سياه است"فروغ رو ديدم به نظرم خيلي تکراري اومد ولي وقتي بيشتر دربارش فکر کردم به اين نتيجه رسيدم که اون کار خيلي کار نو و تاثير گذاري براي اون دوران بوده .وحالاست(دهه ي هفتاد و هشتاد)که همه راه افتادند به سمت ساختن يه همچين فيلم هايي با چنين موضوعاتي که هر قدر کثيف تر وپر فلاکت تر باشند عميق تر به نظر ميرسند و به سينماي مستند هنري معنوي و منتقد نزديکتر ميشوند. جاي شکر داره که نسل اين فيلمها در حال انقراضه.لطفا فکر نکنيد که يه طرفه به قاضي رفتم چون من خودم طرفدار اين فيلمها بودم که از سر و روشون فلاکت و بدبختي ميباريد ولي بعد از ديدن"تخته سياه"سميرا به کل منصرف شدم از اين سبکها. البته فيلمهايي هم هستند که با وجوداينکه توي روستاهاي دور افتاده يا ميون آدمهاي فقير ميگذره اونقدر محتوا دارند که آدم رو براي ساعتها ماه ها يا حتي سالها به فکر ميبرند مثل فيلم"تولد يک پروانه"ي مجتبي راعي که واقعا تاثير گذار بود اونقدر که نميتونم هنوز فراموشش کنم وهنوز از ديدنش خسته نميشم. خب بگذريم بريم سر همون"اين خانه سياه است"صحنه هايي توش داشت که واقعا به چند بار ديدنش مي ارزه.مثل صحنه ي آخرش که روي در ي که به وسيله ي جذاميان بسته شد نوشته شده بود جذامخانه.حالتي داشت که انگار خودشون هم خود را از جامعه طرد ميکنند يا قسمتي که جذاميان در حال خواندن نمازند اين يه اعتقاد واقعي و قويه که به بهترين شکلش نشون داده ميشه.يا قسمتي که زنها در حال شانه زدن به موهايشان هستند آنقدر به جا وزيبا تصوير شده که در آدم اين حس را به واقعيت ميرساند که در هر زشتي زيبايي ودر هر زيبايي زشتي هست. امشب خيلي نوشتم. لطفا اگه نظري درباره ي نقد گونه ي من داريد خوشحال ميشم بدونم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/04/29ساعت 2:41 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
سلام.من اين وبلاگ راتازه درست کردم."هدف خاصي"
هنوزندارم.ولي "هدفهاي خاص" تا دلتون بخواد دارم. مثل داشتن يه وبلاگ هنرهاي تجسمي يا عرفاني يا چيزي تو مايه هاي ميراث فرهنگي يا مربوط به کوتاهي مسئولان درباره ي شهرم اهواز(البته اصليتم اصفهانيه ولي اونجا روهم خدا بهش رسيده هم مسئولان وهم نفت وگازونيشکرو ...خوزستان) يااستان عزيزم خوزستان(که واقعا برام مهمه وفکر من وخيلياي ديگروهم مشغول کرده که چرا چرا...!).يا نوشتن مطالبي که فقط فکر ميکنم وقتي ميخونمشون دوستشون دارم(مثل يه کبريت بي خطر!).يا فقط مطالب ادبي يا شعر يا داستان يا يا يا ... شايد اين سردرگمي در هدف مربوط به اينه که دوست دارم براي همه ي اينهاکاري کنم ولي باموقعيتم الان فکر نميکنم بتونم کاري بالاتر از ساخت يه وبلاگ داشته باشم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/04/24ساعت 0:37 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
جايي که مي رويم
من هر آنچه را که شايسته ي کمال است دارم رو به آسمان شمالي مي آرمم راه هميشه زيستن اما کمانگير برگشت و ادامه داد اين است راه جاودانه زيستن آهاي... من هر آنچه را که شايسته ي کمال است دارم *محل تولد عیسی(ع)وداوود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/04/24ساعت 0:36 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
با من حرف بزن نيازمند اندکي پندواندرزم
تو در خاطره ي مني کلمات شوق وشوراز دل شب بيرون ميآيند من با تواحساس زنده بودن ميكنم. من يكي درميان ميليونهانفرديگرنيستم ميليونهانفردرمنند
Im not in a million,Im a million in one, Talk to me!Talk to me... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/04/22ساعت 0:23 توسط آرام ابراهیمیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اينجام ولي حساس به تموم اتفاقات خوب و بد جاهای دیگه.
من يه پديده ي نادرم كه در پنجم بهار 65 به وقوع پيوست. این تصویر زیبا کار خاتون عزیزمه.مرسی. |
| پیوندهای روزانه |
|
تا چهل می شماریم چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟ خاطره ای ؟ امتحان دینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مطالب مورد علاقه ی من شعر |